






















زندگی معنادار طریقه ای است برای نائل شدن به شادکامی پاینده. زمانیست که زندگانی را با مفهومی خاص سپری می کنید و می دانید برای حیات خود هدفی اصیل دارید.
پرسش این است: آیا در ورای زندگی شما دلیل و منطقی نهفته است؟
مقصود و و منظور شما از زندگی چیست؟
اندکی برای تفکر درباره زندگیتان زمان بگذارید.
سوالات زیر می توانند شما را برای حصول درکی بهتر از زندگی در زمان حال و آینده یاری نمایند. 9 پرسش زیر را صادقانه پاسخ دهید اما زمان زیادی برای اندیشیدن صرف نکنید و اولین چیزی که به ذهنتان خطور می نماید را بیان کنید.
1. هفته گذشته از کدام موضوع بیشترین لذت را برده اید؟
2. تا امروز چه کسی مهمترین فرد در زندگی شما بوده است؟ چه کارهایی انجام داده؟
3. مخاطره انگیز ترین تصمیمی که تابحال در زندگی گرفته اید چه بوده است؟ چرا تا این حد پرمخاطره بوده؟
4. بزرگترین فرصتی را که تصور میکنید در زندگی از دست داده اید کدام بوده است؟
5. اگر می توانستید یک چیز را در خود تغییر دهید آن چیز چه می بود؟ چرا؟
6. بهترین چیزی که درباره خودتان دوست می دارید چیست؟
7. بلندپروازی شما در زمان جوانی چه بوده است؟
8. زنده یا مرده، تحسین برنگیزترین فرد دنیا در نظر شما کیست؟ چه چیزی در وی شما را مجذوب خود ساخته است؟
9. اگر برای زیستن 6 ماه فرصت می داشتید چه کارهایی انجام می داید؟
آگاهی از نحوه برقراری یک زندگی معنادار و هدفمند در حقیقت باعث شناخت و رسیدن به نفس معنوی خواهد شد، از شما فردی واقع گرا و مثبت اندیش خواهد ساخت. حیاتی که در نتیجه آزمودن و شناخت ارزش ها و نگرش های شخصی پدید می آید.
بنابراین می آموزیم که بپذیریم زندگی "فرآیندی مولد" است نه منفعل و مجبوریم برای فعال نمودن زندگی "کاری" انجام دهیم. باید گونه ای از تلاش و کوشش را وارد عرصه حیات خود نماییم. این انگیزه و اقدامات در "باطن ما" می باشند و همه نسبت به آنها مسئولیت و تعهد داریم. تنها چیزی که نیازمندیم این است که انگیزشها را یافته و خودمان را متمرکز آنها کنیم.
رضایت و شادکامی مسئله ای نیست که در انزوا بوجود آید و نمی توان آنرا به تنهایی بدست آورد. شادکامی در پی دیگر تصمیماتی که اتخاذ نموده اید حاصل می گردد. اگر مایلید خرسند باشید، ابتدا ارزشها و نگرشهای اصیل خود را بیابید. وقتی نسبت به آنها مطلع شدید از زندگی احساس رضایت بیشتری خواهید داشت و در نتیجه قادر خواهید بود زندگی رویایی خود را بنا کنید. به عبارت دیگر رضایت، منتهی به برآوردن روابط و احساس هدفمندی شده و این، شادکامی را به ارمغان می آورد.
چه چیزی روی شما تاثیر می گذارد؟
دلتنگی و استرس چگونه پدید می آیند؟
در بیشتر اوقات عدم رضایت و حزن در نتیجه مقایسه مداوم خود با دیگران به سراغ فرد می آید. با به یاد آوردن مسائل و اتفاقات گذشته. با خودبینی و تکبر در امور. با خواستن مکرر نداشته هایمان. با تقلا نمودن زیاد برای بدست آوردن اشیاء مادی و یا افرادی که تصور می کنیم خوشحالمان خواهند کرد. با خستگی و رنجیدن از دیگران و اعمالشان. مخلص کلام، با فراموش کردن هویت اصلی خود و غرق شدن در نقش کسی که فکر می کنیم باید باشیم و یا دیگران از ما انتظارش را دارند.
هدف از بیان عبارات فوق این نیست که شما با فراگیری بسیار، به فردی تماماً عملگرا و کاملاً خوشنود تبدیل گردید، بلکه درعوض باید محفوظاتی را که باعث ممانعت از کسب موفقیت میگردد، فراموش کنید. شما از پیش می دانید که چگونه یک زندگی شاد و رضایت بخش داشته باشید؛ تنها مشکل این است که یا آنرا فراموش کرده اید و یا طرز تفکر کنونیتان از آن غافل شده است.
بنابراین در مسیر پیش رو باید شرایط رشد و ترقی را فراهم آوریم تا بطور طبیعی بسوی نفس حقیقی و ذاتی خود پیش روی کنیم. در واقع این شرایط صحیح که باعث طی طریق سازنده به سمت شادکامی پایدار میگردد چیزی نیست جز: یک زندگی معنادار. شما می توانید به خود بیاموزید؛ ذهنتان را برای دستیابی به رضایت پرورش دهید. روانشناسان دریافته اند که شرایط صحیح برای رشد بشر از طریق مراقبه قابل دستیابی است و این روش ها می توانند شما را در یافتن ارزشهایتان در زندگی کمک کنند.
در مقالات بعدی به نحوه ایجاد شرایط صحیح فکری برای رسیدن به رضایتی همیشگی خواهیم پرداخت. در هر حال این حق شماست.
چگونگی ذهن بسیار تعیین کننده می باشد و آن کلیدیست که درب پیش روی رضایت و شادکامی را میگشاید.
ریمل نقطه پایانی هر نوع آرایشی است و استفاده از آن ضروری است زیرا نه تنها مژه ها را بلند و حجیم می کند بلکه چهره ظاهری شما را به طور کلی دگرگون می سازد.
خودتان را با استفاده از ? وسیله آرایشی که در زیر به شما معرفی می کنیم از دیگران متمایز کنید:
- ریمل
- خط چشم
- فر مژه
زمان استفاده از ریمل باید در جای خود به طور ساکن ایستاده و تکان نخورید. اگر قادر به آرایش چشم نیستید، باید در هنگام آرایش آینه ای را در نزدیکی صورت خود بگذارید و بعد آرنجتان را بر روی سطح میز قرار دهید تا از هر گونه تکان و جنبش احتمالی پیشگیری شود. این کار در هنگام استفاده از ریمل و خط چشم کمک زیادی به شما خواهد کرد.
اگر می خواهید میک آپ شما کمی شیک تر و زیباتر شود، می توانید از خط چشم های مایع و یا مدادی استفاده کنید.
رنگ های متفاوت خط چشم در بازار وجود دارد که باعث افزایش زیبایی چشم ها میشود. استفاده از رگه های طلایی و سبز باعث می شود تا چشمان شما نافذ تر جلوه کنند.
اما اگر باز هم به این ها راضی نشدید و خواستید چشمان خود را به زیباترین حالت ممکن درآورید، می توانید از فر مژه استفاده کنید. با فر کردن مژه ها چهره شما بازتر شده و قیافه کاملا هشیاری پیدا می کنید.
توجه داشته باشید که باید از فرمژه پیش ریمل استفاده نمود و همچنین هیچ گاه نباید مژه های پلک پایین خود را فر دهید.
زیرا بسیار حساس هستند و احتمال ریزش آنها خیلی زیاد است.
طرز استفاده:
سعی کنید هیچ گاه در ماشین و یا اتوبوس آرایش نکنید. اگر فرچه ریمل ناخودآگاه به داخل چشم شما فرو برود ممکن است آسیب های جبران ناپذیری به قرنیه چشم وارد شود.
ریمل از موادی درست می شود که به راحتی به باکتری و انگل آلوده می شود و قطعا هیچ کدام از ما پذیرای چنین مهمان های ناخوانده ای در چشمان خود نیستیم. اجازه ندهید تا کسی از وسایل آرایش مربوط به چشمان شما استفاده کند زیرا به عنوان مثال هیچ گاه نمی توانید فرچه ریملی را که شخص دیگری از آن استفاده کرده را بشویید و تمیز کنید.
خوب است تا ریمل خود را ? ماه پس از باز شدن به دور بیندازید. اگر متوجه شدید که ریمل در حال خشک شدن است و یا حجم ان بیش از اندازه سنگین شده باز هم نباید از ان استفاده کنید.
می توانید برای مدتی از مارک های مورد علاقه خود استفاده کنید، اما برای تغییر ذائقه هم که شده سعی کنید هر چند وقت یکبار آنها را عوض کنید تا از مزایای نمونه های جدید نیز بهرمند شوید. خوش باشید و از چهره زیبای خود لذت ببرید.
افسردگی دختران و راه های درمان آن
بهار... زندگی ... رویش! جذابیت این کلمه ها را باور نکنید! وقتی صبح، صبح یک روز بهاری در گوشه یک بیمارستان روانی باشد، «زندگی» و «رویش» حسرتی می شوند، تمام ناشدنی! بهار می آید؛ اما تنها تا پشت پنجره بیمارستان... این طرف، دخترک نگاهش را دوخته به درختان پر از جوانه خیابان.. به آدمهای پیاده رو، که می آیند و می روند... سبز شدن دوباره زمین، دل همه را می لرزاند، اما دخترک انگار دیگر دلی ندارد برای لرزیدن!
مادرش می گوید: «لعنت به مهر... لعنت به روزهای اول دانشگاه!» و لعنت را آنقدر غلیظ تلفظ می کند که انگار همه چیز زیر سرماه مهر است و سال تحصیلی جدید! اما دنبال مقصر نگردید... هیچ کس چیزی نمی داند... دختر حرف نمی زند... غذا نمی خورد... راه نمی رود. چند ماه است که فقط یک گوشه می نشیند و زل می زند به روبه رو! حتی اگر آن رو به رو، «تو» نشسته باشی، باز هم، نگاهش روی صورت تو نمی نشیند... روی چشمهای تو زوم نمی کند. انگار مسخ شده، عبور می کند از تو... زن دوباره به حرف می آید: «اگر به حال خودش بگذاریم، نه غذا می خورد و نه حتی نفس می کشد...». صدایش گرفته و خش دار است ، وقتی می گوید: «این آخری عذابش از همه بیشتر است... فقط نشسته ایم در انتظار یک چیزی مثل معجزه... اتفاقی که بهبودی اش را سریعتر کند!»
از لحاظ پزشکی، بیماری دختر، یک نوع خاص از افسردگی است؛ همین و نه بیشتر! اما زن از بیماری دخترش می ترسد... مثل همه فامیل! می گوید: «باور می کنید حتی خواهرم هم از بیماری دخترم خبر ندارد... می ترسیم وقتی که خوب بشود، انگ دیوانگی رویش بماند...» زن حرف می زند و دختر، بی تفاوت روی تخت، نشسته است... حوصله مان را ندارد... این را از چشم هایش می شود فهمید... مادرش می گوید: «اوایل مضطرب بود... وسواس داشت... یک روز یا چند ساعت شاد شاد بود... منبع انرژی مثبت... باور می کنید؟!» و دخترک حتی حوصله مادرش را هم ندارد!
«افسردگی» یکی از شایع ترین بیماری های عصر ماست که آن را به سرماخوردگی روانی هم تشبیه کرده اند و همچنان که زمان شیوع سرماخوردگی تمام اقشار جامعه، در هر سن و سال و هر موقعیتی ، در معرض مبتلا شدن به آن قرار دارند، افسردگی نیز، بیماری است که هر فرد را تهدید می کند!
عوامل متعددی در ابتلاء افراد به بیماری های روانی دخیل هستند. مکانیسم های پیچیده ای که تاکنون شناخته نشده اند. در این میان، روان شناسان، مراحل روانی، اجتماعی و عوامل زیستی بسیاری را در ابتلاء افراد مختلف به افسردگی موثر می دانند از این نظر ساختار ژنتیکی و یا زیستی برخی افراد به گونه ای است که در محیط های محرک بیماری و دارای عوامل اجتماعی و محیطی بالای بیماری زا، زمینه ساز گرایش آنها به سمت افسردگی است.
شواهد نشان می دهند که اختلال در ترکیبات شیمیایی مغز یک عامل مهم در اختلالات افسردگی به شمار می رود. به عنوان مثال افرادی که دچار بیماری افسردگی اساسی هستند، معمولاً در ترکیبات شیمیایی مغز آنها، یعنی انتقال دهنده های عصبی که باعث شادی، آرامش، غم و ... می شوند، بی نظمی پیدا می شود.
با تمام این تفاسیر، علل روان شناختی منجر به افسردگی، گروه وسیع تری را شامل می شوند. برخی کارشناسان بر این باورند که استرس و فشارهای عصبی ناخواسته، اولین محرک به سوی بیماری افسردگی است؛ رویدادهای بزرگ برنامه ریزی نشده ای که فرد ناگهان خود را در حصار آن زندانی می بیند! وقایعی مانند: مرگ یکی از اعضای خانواده، یک دوست یا یک همکار.
استرس های زندگی براساس شدت تاثیررا درجه بندی کرده است : این مقیاس، مرگ همسر را 100، طلاق را 75، بیماری شخصی را 53، ازدواج را 50، بارداری را 35، تغییر مسوولیت کار را 29، موفقیت چشمگیر را 28، تغییر اوضاع زندگی را 25، مشکل داشتن با کارفرما را 22و تغییر فعالیت اجتماعی را 18 ارزیابی کرده است.
دکتر شیما مجدفر، روانپزشک، در این زمینه می گوید: «یکی از دلایل عمده افسردگی در ارتباط مستقیم با زندگی خصوصی افراد قرار دارد. وقایعی که در زندگی آنها اتفاق می افتد و منجر به وجود آمدن احساس بی پناهی، ناامیدی و بی ارزشی در آنها می شود، این احساسات به مرور زمان به استرس تبدیل می شوند و در صورتی که فرد نتواند آنها را کنترل کند، مستعد افسردگی می شود. مساله دیگر، تنها شدن و از دست دادن یک شخص مهم در زندگی است؛ شخصی مثل پدر یا مادر. البته در اینجا تغییرات ناشی از این فقدان، اختلال را به وجود می آورد، تغییراتی مثل از دست دادن حمایت های روحی، تغییر در شیوه زندگی و موفقیت اجتماعی، اقتصادی و ...».
این روانپزشک در ادامه می گوید، «خطر ابتلا به افسردگی در افرادی که در خانواده آنها این بیماری دیده می شود نیز وجود دارد، چرا که آنها از نظر بیولوژیکی ممکن است این آسیب پذیری را به ارث برده باشند».
افسردگی؛ بیماری قابل درمان
از نظر علم پزشکی «روان درمان» و «دارو درمانی؛ استفاده از داروها ضد افسردگی» از انواع متداول درمان بیماری افسردگی هستند، اولین قدم در این راه، معاینه توسط یک روانپزشک است.
دکتر فیروزه حناچی، متخصص دیگری است که معتقد است: «در بسیاری از موارد افسردگی غلط تشخیص داده می شود و بیمار گاهی باید به بیش از 5 پزشک مراجعه کند تا بیماری اش تشخیص داده شود. گرچه بسیاری هم خودشان را بیمار تلقی نمی کنند و حالتهای عصبی خود را به ضعف های جسمی و روزمره ربط می دهند؛ در نتیجه برای درمان اقدامی نمی کنند!»
در هر حال، مهمترین عامل در طول درمان افسردگی، نوع و شدت این بیماری است. بررسی ها حاکی از این است که در بسیاری از آزمایش های بالینی 50 تا 60 درصد بیماران طی چهار تا شش هفته و گاهی دو تا چهار هفته به درمان پاسخ مثبت می دهند و درمان کامل از هفته های چهارم تا ششم صورت می پذیرد.
همچنین طول درمان افسردگی از طریق روان درمانی طولانی تر است؛ تا جایی که نشانه های بهبودی در هفته های ششم تا هفتم نمایان می شود و بیمار برای سلامت کامل به 12هفته وقت نیاز دارد؛ در صورتی که روان درمانی موثر در واقع نشود، دارو درمانی شروع می شود. دکتر حناچی به علایم مختلف افسردگی اشاره کرده و می گوید: «کم خوابی، بدخوابی و یا حتی خواب های طولانی، غمگین، کاهش وزن در نتیجه کم اشتهایی و نخوردن غذا، عدم تمرکز فکری، احساس پوچی و ناامیدی و ... از علایم آشنای ابتلا به بیماری افسردگی هستند.»
اما متخصصان علم روان پزشکی، بستری کردن بیماران افسرده را تنها در چند حالت توصیه می کنند: زمانی که بیمار قصد خودکشی دارد، زمانی که چندان دلمرده شده است که میلی به غذا خوردن در او باقی نمانده و وقتی که بیمار نشانه هایی از روان پریشی با خود دارد و ... .
با این حال از متداول ترین درمان ها جهت بیماری افسردگی، دو روش دارو درمانی و روان درمانی هستند، که بیشترین نتیجه را نیز به همراه دارند.
در هر حال، ایسنا از نتایج جالب توجه تحقیق یک عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز در زمینه کاهش افسردگی در دختران جوان خبر می دهد:
مهوش نوربخش در پژوهش خود با عنوان «بررسی تاثیر فعالیت ها ی جسمانی بر میزان افسردگی دختران دانشجوی دانشگاه شهید چمران اهواز» آورده است: «اختلالات بهداشت روانی از قبیل افسردگی و اضطراب بر زندگی میلیون ها نفر از مردم جهان تاثیر گذاشته و با افزایش مرگ و میر و هزینه مراقبت های بهداشتی ارتباط مستقیم دارد، اگر چه به نظر می رسد که روش های درمانی متعددی از قبیل دارو درمانی و روان درمانی نیز در درمان اختلالات موثرند.
باید توجه داشت که فعالیت های جسمانی اثرات مثبتی بر بهداشت و سلامت جسمی و روانی افراد دارند. برخی محققان بر این باورند که فعالیت جسمانی وسیله مهمی در پیشگیری و درمان افسردگی است.»
براساس نتایج این تحقیق، پیشنهاد می شود که از فعالیت های جسمانی به عنوان وسیله ای موثر جهت کاهش میزان افسردگی دختران دانشجو استفاده شود. چرا که ورزش یا هر گونه فعالیت بدنی مشابه منجر به آزاد کردن ترکیبات شیمیایی مانند اندرفین در بدن می شوند که نشاط آور و آرامش بخش هستند.
دکتر حناچی در ادامه می گوید: «باید دقت کرد افرادی که زیر چتر حمایتی دوستان و افراد خانواده خود قرار دارند، گرایش کمتری به سمت افسردگی پیدا می کنند، در نتیجه دلسوزی و رفتار گرم و صمیمانه اطرافیان با اشخاص در معرض بیماری، به عاملی برای ایجاد انگیزه و امیدواری در آنها تبدیل می شود.»
ساعت روی دیوار، خیلی وقت است که شده است آینه دق! عقربه هایش تند و تند می چرخند. زمان را هر روز جلوتر می برند... اما دختر زمان را نمی فهمند... نمی شناسد... مثل همه روزهای قبل... امروز و دیروزش یکی است... مادرش می گوید: «دلم می خواهد زودتر خوب شود.» برای زن، حرف، حرف پایان بیماری است... و این دلتنگی پایان ندارد...
را دختران بیشتر افسرده می شوند؟
در دوران کودکی میزان افسردگی بین دختران و پسران تفاوت چندانی ندارد. ولی در دوران نوجوانی و جوانی تعداد دختران افسرده به مراتب بیشتر از پسرهاست و مشابه الگوی افسردگی بزرگسالی است و تقریباً میزان آن دو به یک است که این را ناشی از تاثیر استرس و مکانیسم های سازگاری بدن انسان می دانند. این میزان در تمامی جوامع صرف نظر از سوابق قومی و نژادی و یا موقعیت های اقتصادی آنها یکسان است. دکتر مجدفر معتقد است: «قبل از بلوغ اختلاف قابل توجهی در میزان افسردگی بین دختران و پسران دیده نمی شود. اما در سنین بین 11 تا 13سال میزان افسردگی در دختران افزایش می یابد و تا سن 15 سالگی در دختران 2 برابر پسران می شود. تا جایی که دختران به علت وضعیت اجتماعی خاصی که در این سنین در آن قرار می گیرند، نسبت به افسردگی آسیب پذیرتر می شوند. برای مثال تحقیقات نشان می دهد. درحالی که بسیاری از پسران از تغییر اوضاع بدنی خود در سن بلوغ خرسند می شوند، دختران غالباً از تغییرات جدیدی که در بین آنها رخ می دهد دچار ناآرامی می شوند»
در هر حال، فشارهای دوران بلوغ شامل شکل گیری هویت جنسی، جدا شدن از الگو ها همراه با دیگر تغییرات هورمونی ذهنی و جسمی باعث تمایل به افسردگی می شود که در دختران بیشتر نمود افسردگی را به همراه دارد. حتی برخی کارشناسان معتقدند که تربیت سنتی دختران در رابطه با نقش جنسی و بلوغ می تواند موجب بروز این گونه خصوصیات شده و احتمالا عاملی در جهت افزایش ابتلاء دختران به افسردگی باشد.
در مراحل بالاتر، دختران جوان باز هم وقایع استرس زای بیشتری را نسبت به مردها تجربه می کنند. در بیشتر موارد آنها دارای درآمد کمتر، موقعیت شغلی پایینتر و کنترل کمتر بر سرنوشت خود هستند؛ برحسب مکانیزم های سازش، مردان جوان براحتی از مسائل چشم پوشی می کنند در حالی که دختران بیشتر به مساله می اندیشند.
گوناگون و تازه ها
دوران عقد، دوران خیلی حساسیه. در حقیقت زن و مرد در این دوران دارن تمرین گذشت و فداکاری از طرفی و از طرف دیگر شناخت کامل تر همدیگر می کنند. شاید درست ترین شیوه نشان دادن خود واقعی از هر دو طرف است. یعنی در این دوران چون هنوز مقداری شرم و تعارف وجود داره، شاید هر دو طرف سعی در بهتر جلوه دادن هر چه بیشتر خود و پنهان نگاه داشتن عیوب شان داشته باشند و زن و مردی که با چنین شناخت مثبتی از یکدیگر وارد زندگی و خانه همیشگی خود می شوند و دیگر تعارفات و خجالت ها کنار میره، اونوقت شاید تحمل شخصیت واقعی برای دو طرف سخت تر باشه. این دوران دورانی ست که هر چه کم و کاستی در شناختن روحیات و شخصیت طرفین در پیش از عقد وجود داشته، حالا باید جبران شود. یعنی باید نیازها و سلایق و خواسته ها و توقعات هم را خوب بشناسید تا در زندگی خود کمتر دچار کشمکش و مشکل شوید. از هم اکنون باید به گونه ای رفتار شود که گویی غم و شادی همسر ، غم و شادی خود شماست. برخی خانم ها از نظر مادی توقعاتی از همسرشان دارند که گویی او را جزیی از خود نمی دانند و تصور می کنند فرصتی پیش آمده و باید نهایت سوء استفاده را ببرند. در حالی که اگه فکر کنید این همان همسری ست که قراره همه وجودشان با هم یکی شود، هرگز این اشتباه را مرتکب نمی شوند.
هرگز از ابراز علاقه و محبت پرهیز نکن که این عامل نقش معجزه آسایی را در رابطه خوب و آرام ایجاد میکنه. به خانواده همسر احترام بگذار و آنها را برعلیه خود ندان بلکه دوستانی مهربان بدان که ممکن است از هر دلسوزی گهگاهی نصیحتی هم داشته باشند. از هم اکنون تمرین کنید هر مشکل کوچکی را با دیگران مخصوصا خانواده هایتان در میان نگذارید و آنها را کمتر قاضی رفع مشکل بدانید.
از لحاظ روابط جنسی، رابطه گرم و صمیمانه ای در حد پسند عرف داشته باشید و به این قضیه به چشم موضوعی فرعی و منزجر نگاه نکن. بلکه این عامل در کنار عوامل بسیار دیگر میتونه متضمن بقا و خوشبختی یک خانواده باشه. در مورد بهترین هدیه، بستگی به سلیقه و نیاز همسرو توان مالی تو داره. چیزی که من از آن بی اطلاعم. اما اونیکه مسلمه ارزش هدیه به گرانبها بودن آن نیست، بلکه به انتخاب بجا و ذوق و سلیقه شما ست
خود باوری امری ضروری و گریز ناپذیر است . مطمئنا این تمام آن چیزی نیست که زنان برا ی کسب موفقیت در این مسیر لازم دارند ، ولی بدون آن نیز قادر نخواهند بود که در نبرد برای خود شکوفایی پیروز شوند
زنانی که علاوه بر وظایف سنتی خود ، نقش هایی مانند مادر بودن ، همسر بودن ، برای به دست آوردن استقلا ل فکری و اجتماعی نیز به تعداد فزاینده ای به محل های کار سرازیر میشوند برای خود کسب و کار مستقلی را آغاز میکنند یا وارد موقعیت ها و پست هایی میشوند که تا قبل از ان به مردان تعلق داشته است و این منسب های را یکی پس از دیگری تسخیر میکنند .
خود باوری امری ضروری و گریز ناپذیر است . مطمئنا این تمام آن چیزی نیست که زنان برا ی کسب موفقیت در این مسیر لازم دارند ، ولی بدون آن نیز قادر نخواهند بود که در نبرد برای خود شکوفایی پیروز شوند و به مرحله ای از خود باوری برسند .
هم مردان و هم زنان ، اگر دارای اعتماد به نفس واقع بینانه درباره اندیشه و ارزش خود باشند و در خود احساس امنیت کنند، خواهند توانست در مقابل مشکل ها و موقعیت ها به شکل مناسبی واکنش نشان دهند .
خود باوری انرژی زا و انگیزه دهنده است و ما را ترغیب به موفقیت میکند و باعث میشود از موفقیتهای خود احساس لذت و غرور کنیم
خود باوری بالا در جست و جوی اهداف و دستیابی به انها ما را یاری میکند . رسیدن به این اهداف خود باوری را تقویت میکند . هر چه خود باوری ما تقویت شود بهتر برای مقابله با مشکلاتی که در شغل یا زندگی شخصی مان بروز میکند ، آمادگی خواهیم داشت و بعد از شکست ، سریع تر خود را باز مییابیم و انرژی بیشتری برای آغازی دوباره خواهیم داشت .
موانع ، زنانی را که دارای خود باوری بالاتری هستند متوقف نمیسازد ، چرا که امروزه چرا که امروزه همه زن ها و یا حداقل تعداد زیادی از آنها مشغول به راه انداختن کاری و یا فکر ویژه ی برای رشد در شغلشان دارند .
همین طور یک ازدواج یا ماجرای عشقی ناموفق قادر نخواهد بود که ضمیر یک زن دارای اعتماد به نفس را انچنان تحریک کند که از ترس احتمال ناراحتی های اینده و دوباره اتفاق افتادن این وقایع ، علیه هر گونه ارتباط با جنس مخالف موضع بگیرند تا جایی که به قیمت از دست رفتن جوانی و شادابی او تمام شود . هر چه خود باوری ما افزون میشود ، جاه طلبی ما هم بیشتر میشود و این جاه طلبی نه اینکه فقط جنبه های مادی را شامل شود بلکه همه جنبه های عاطفی ، ذهنی ، روحی را نیز در بر میگیرد . هرچه خود باوری ما کمتر باشد ، آرزوهای کوچک تری خواهیم داشت و احتمال کمتری برای موفقیت ما وجود خواهد داشت و همین طور احتمال کمتری وجود دارد که موفق شویم . هر کدام از این مسیرهای خود باوری راهنمایی برای نیل به تقویت نفس و تمرکز برخویشتن است . هر چه خود باوری ما بیشتر باشد ، محرک درونی ما برای بیان عقایدمان قویتر خواهد بود ، که این خود نشان دهنده ی غنای درونی ماست و هر چه خود باوری ما کمتر باشد ، نیاز به اثبات وجودمان مهم تر جلوه میکند و یا اینکه سعی میکنیم بازندگی مکانیکی و نااگاهانه خود را به دست فراموشی بسپاریم . هر چه خور باوری ما بیشتر باشد ، رو راست تر و صادق تر خواهیم بود و در ارتباطمان انطباق پذیرتر خواهیم بود . زیرا که معتقدیم عقاید ما دارای ارزش هستند و بنابراین از ابراز عقایدمان واهمه نداشته باشیم بلکه از انها باید استقبال کرد بدون هیچ گونه ترسی .
و یک نکته جالب هر چه خود باوری ما پایین تر باشد روابطمان به میزان بیشتری غبار الود و حیله گرانه خواهد بود زیرا در مورد اندیشه و احساسات خود نامطئن تر بوده و نگران واکنش شنونده هستیم . اگر امید دارید که به رابطه ای شاد با همسر یا نامزد خود دست یابید ،هیچ عاملی مهم تر از خود باوری نیست . هیچ مانعی بزرگتر از این نیست ما درباره خود عمیقا احساس کنیم که قابل دوست داشتن نیستیم و اولین ماجرای ماجرای عشقی که باید در این جهان با موفقیت به کمال برسانیم ، رابطه ای است که با خود داریم و تنها بعد از این مرحله است که قادر به عشق ورزیدن هستیم و میتوانیم عشق را به درونمان راه دهیم .
پذیرش اینکه شخص دیگری ما را دوست داشته باشد بدون حصول اطمینان به عشق او رابطهمان برایمان کاملا واقعی یا متقاعد کننده نخواهد بود و در اندیشه پریشان خود راه های زیادی برای تحلیل یا تخریب آن خواهیم یافت . زمانی که یک زن از سطوح مطلوبی از خود باوری برخوردار است، گرایش به رفتار مناسب با دیگران داشته و همچنین نیاز به رفتار خوب از سوی دیگران نسبت به خود دارد . او حد و مرزهایش را به روشنی میشناسد و میداند که چه چیز هایی در رفتار فرد منتخب او قابل قبول و چه چیز غیر قابل قبول است او رفتار ناپسند را صرفا به دلیل اینکه عاشق است ، نمیپذیرد .
او عشق را با لذت میشناسد، نه با رنج و برای عشق به اندازه موفقیت در زندگی شغلی ارزش قائل است . مردانی که از سطح مطلوبی از خود باوری برخوردارند به خود باوری در یک زن ارزش میدهند . آنها یک موجود وحشت زده را به عنوان یک شریک زندگی نمیخواهند و بر عکس این شرایط نیز وجود دارد زنی که دارای خود باوری است به مردی که ان قدر متزلزل است که اعتماد به نفس او موجب وحشتش میشود ،چه نیازی دارد ؟ خود باوری یک تجربه درونی است .
ما میتوانیم از عشق خانواده ، همسر و دوستانمان برخوردار باشیم و بااین وجود خود را دوست نداشته باشیم . ممکن است مورد تحسین دیگران قرار بگیریم و با وجود این خود را بی ارزش بپنداریم . میتوانیم تصویری از اعتماد به نفس خود نشان دهیم که همه را بفریبیم اما از درون تهی هستیم و هر ثانیه در دل ارزو میکنیم که ای کاش واقعا و به راستی این گونه بودیم . ما قادریم انتظارات دیگران را براورده کنیم و با این وجود ، احساس ناکامی میکنیم . هر روز با احساس بیمار گونه ای بیدار میشویم که یک روز دیگر با شروع نقشی تازه اغاز شد . تمجید و ستایش دیگران در ما خود باوری ایجاد نمیکند . تحصیل علم ، ازدواج ، والدین بودن و .... هیچ یک نمیتوانند در ما خود باوری ایجاد کنند . این چیز ها گاهی ممکن است به طور موقت باعث شود ما احساس بهتری درباره خود داشته باشیم یا در موقعیت های ویژه ای احساس راحتی بیشتری کنیم اما هیچ چیز بهتر از خود باوری نیست .
احساسات خود را طلاق ندهید
رابطه زناشویی مانند هر رابطه ای ممکن است به گسستگی گرایش پیدا کند اما این گسستگی امری دفعی نیست. همانطور که پیوند دو انسان از مراحلی تشکیل شده است، جدایی نیز از مراحلی تشکیل شده است.
رابطه زناشویی مانند هر رابطه ای ممکن است به گسستگی گرایش پیدا کند اما این گسستگی امری دفعی نیست. همانطور که پیوند دو انسان از مراحلی تشکیل شده است، جدایی نیز از مراحلی تشکیل شده است.
جدایی عاطفی در 4 مرحله اتفاق می افتد:
1- مخالفت
2- رنجش
3- عدم پذیرش
4- سرکوبی
مخالفت
در هر نوع رابطه ای که میان دو انسان شکل می گیرد همیشه درجه ای از مخالفت وجود دارد و تضادهای فکری و رفتاری جزیی طبیعی از روابط میان فردی ما را تشکیل می دهند. اما مخالفت می تواند درجات مختلفی داشته باشد.
مخالفت پنهان در برابر مخالفت آشکار. اگر کمی به زندگی روزانه خود دقت کنید متوجه می شوید که در زمینه ابراز مخالفت های بجا و به موقع تا چه حد فعال هستید. آیا حفظ ظاهر و در درون خود خوری می کنید ؟
آیا مستقیما ناراحتی خود را به شخص مقابل انتقال می دهید؟ بیشتر مردم مخالفت های خود را به بهانه بد جلوه کردن در نظر دیگران ابراز نمی کنند و تظاهر می کنند که چنین احساسی ندارند.
در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله مخالفت به کرات اتفاق می افتد. زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آن ها بیشتر است. اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده، از خیر مطرح کردن آن ها بگذرید، این مخالفت های کوچک جمع شده و کم کم به علامت هشدار دهنده بعدی یعنی رنجش تبدیل می شود.
رنجش
عصبانیت و رنجش، نوع شدیدتر مخالفت هایی است که روی هم جمع شده اند و به صورت احساس تنفری موقتی ابراز می شود. در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی دعوای بزرگی راه می افتد علت آنرا باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید. عصبانیت با فشار روحی زیادی همراه است و انرژی زیادی از شما می گیرد.
عدم پذیرش
این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترک شان می باشد.
در طرد و عدم پذیرش، آنقدر فشار روحی و تنش زیاد می شود که فرد برای خود فضایی تازه و آرام طلب می کند و این گونه از زندگی زناشویی خود عقب نشینی کرده، میدان مبارزه را ترک می کند در حالی که پیوندهای عاطفی اش آخرین نفس ها را می کشد. اما طرد و عدم پذیرش هم می تواند لاینحل باقی بماند و با تکرار و انباشت در طول یک دوره زمانی، شما را به مرحله نهایی گسست عاطفی تان سوق دهد.
سرکوب
شما نمی خواهید در نظر دیگران آدم شکست خورده ای به نظر برسید. پس باید کاری بکنید و همه این زندگی خوب را نجات دهید. به یک باره همه چیز مرتب می شود و کدورت ها از وجودتان رخت می بندند. این جاست که شما در دام سرکوبی افتادید و همه احساسات منفی و عصبانیت و رنجش و طردهای مداوم خود را سرکوب کردید تا آبروی تان حفظ شود و خانوادتان پابرجا بماند.
شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید. اما در مقابل بهای بزرگی می پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. شما از نظر عاطفی فلج شده اید و تا پایان عمر، یکنواخت و بی احساس به نمایش کسالت آور زندگی خود ادامه می دهید.
مهم ترین قدم، پذیرش واقعیت وجود اشکال در زندگی تان است. زیرا بزرگی می گوید: «زمانی که آگاهی به وجود می آید، تغییر آغاز می شود.»
در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود.
هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد.
او دارای صورتی زشت و کریه المنظر بود.
شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی آمد ...
و از او وحشت داشتند ، کودکان از او دوری می جستند
و مردم از او کناره گیری می کردند.
قیافه ی زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست داشته باشد
و بتواند ساعتی او را تحمل نماید. علاوه بر این ، زشتی صورت پیرمرد باعث تغییر
اخلاق او نیز شده بود.او که همه را گریزان از خود می دید دچار نوعی ناراحتی روحی شد
که می توان آن را به مالیخولیا تشبیه نمود همانطور که دیگران از او می گریختند
او هم طاقت معاشرت با دیگران را نداشت
و با آنها پرخاشگری می نمود و مردم را از خود دور می کرد.
سالها این وضع ادامه یافت تا اینکه یک روز همسایگان جدیدی در نزدیکی پیرمرد سکنی گزیدند آنها خانواده ی خوشبختی بودند که دختر جوان و زیبایی داشتند.یک روز دخترک که از ماجرای پیرمرد آگاهی نداشت از کنار خانه ی او گذشت اتفاقا همزمان با عبور او از کنار خانه ، پیرمرد هم بیرون آمد و دیدگان دخترک با وی برخورد نمود. اما ناگهان اتفاق تازه ای رخ داد پیرمرد با کمال تعجب مشاهده کرد که دخترک بر خلاف سایر مردم با دیدن صورت او احساس انزجار نکرد و به جای اینکه متنفر شده و از آنجا بگریزد به او لبخند زد.
لبخند زیبای دخترک همچون گلی بر روی زشت پیرمرد نشست.آن دو بدون اینکه کلمه ای با هم سخن بگویند به دنبال کار خویش رفتند.همین لبخند دخترک در روحیه ی پیرمرد تاثیر بسزایی داشت . او هر روز انتظار دیدن او و لبخند زیبایش را می کشید.دخترک هر بار که پیرمرد را می دید ، شدت علاقه ی وی را به خویش در می یافت و با حرکات کودکانه ی خود سعی در جلب محبت او داشت.
چند ماهی این ماجرا ادامه داشت تا اینکه دخترک دیگر پیرمرد را ندید. یک روز پستچی نامه ای به منزل آنها آورد و پدر دخترک نامه را دریافت کرد. وصیت نامه ی پیرمرد همسایه بود که همه ی ثروتش را به دختر او بخشیده بود.
گوش دادن به صحبتهای همسرتان خیلی از اختلافات شما را حل میکند.
مشکل اساسی زوجها در این است که آنها یاد نگرفتهاند به صحبتهای یکدیگر گوش کنند. شاید فکر کنید دوران نامزدی بهترین دوران زندگی شما بوده است، ولی آیا میدانید چرا؟ بله، کاملا واضح است چون در این دوران هر دوی شما با تمام وجود سعی میکردید به حرفهای یکدیگر گوش کنید و بهترین رفتار را از خود نشان دهید. ولی اکنون بعد از سالها زندگی دچار گرفتارهای مالی، شغلی، اجتماعی و مسایل مربوط به فرزندان شدهاید و فرصت کافی برای یکدیگر ندارید. یکی از عوامل بسیار مهم برای داشتن یک ازدواج موفق شنیدن و گوش دادن به صحبتهای طرف مقابل است.
با تمام وجود به حرفهای همسرتان توجه کنید.
خیلی از مواقع است که وقتی همسرتان با شما صحبت میکند، شما به جای این که به او کاملا گوش دهید به فکر این هستید که چه پاسخی به او بدهید و یا این که چگونه از خود دفاع کنید. در این حالت مغز شما در حال فکر کردن است و ممکن است وسط حرف او نیز بپرید و با عصبانیت بگویید: «قبلا هم این حرفها را شنیدهام.» و بعد شروع به جواب دادن و جر و بحث کردن کنید. گوش دادن واقعی موقعی صورت میگیرد که شما به طرف مقابلتان علاقه داشته باشید.»
با گوش دادن برای او ارزش قایل میشوید.
اگر طرف مقابلمان در حال صحبت کردن باشد و ما مشغول انجام کاری باشیم، در اصل به گفتههای او توجه نمیکنیم. شاید بگویید من با گوشهایم کاملا حرفهای او را میشنوم و کارهایم را نیز انجام میدهم ولی به راستی این طور نیست و شما با تمام وجود صحبتهای او را نمیشنوید و برای او ارزشی قایل نمیشوید. وقتی در حال ظرف شستن، جارو زدن و روزنامه خواندن هستید، نمیتوانید با تمرکز کامل به صحبتهای او گوش دهید. همواره به خاطر داشته باشید فردی که در حال صحبت است، از شما انتظار دارد کاملاً به او توجه کنید و صحبتهای او را جدی بگیرید.
گوش دادن مانند باز و بسته کردن شیر آب.
درست نیست که هر موقع دوست داشتید گوش کنید و هر موقع نخواستید گفتههای او را قطع کنید و خودتان به صحبت کردن ادامه دهید. شما باید در درون خود حسی را به وجود آورید که نسبت به طرف مقابلتان علاقهمند شده و با اشتیاق به صحبتهای او گوش دهید. همین اشتیاق باعث میشود که به یکدیگر نزدیکتر و صمیمیتر شوید. گوش دادن بدان معنا نیست که اصلا اظهارنظر نکرده و عقایدتان را ابراز نکنید. منظور این است که کاملا به طرف مقابل خود توجه کرده و با او احساس نزدیکی و صمیمیت کنید. در این حالت طرف مقابل متوجه میشود که شما واقعاً به او اهمیت میدهید و برای او ارزش قائل هستید.
گرچه شنونده ی واقعی بودن زیاد هم آسان به نظر نمیآید ولی با تمرین این مهارتها به تدریج میتوانید در این کار پیشرفت کنید و از بودن در کنار همسرتان یک عمر لذت ببرید. حال که یاد گرفتید چگونه به صحبتهای یکدیگر گوش دهید، احساس نزدیکی بیشتری با همسرتان پیدا میکنید و احتمالا میخواهید بهترین دوست او نیز باشید. بنابراین برای این که بهترین دوست همسرتان نیز باشید، به این توصیههای ارزشمند توجه کنید:
با یکدیگر بیشتر وقت بگذرانید.
خانوادههایی که از رابطه ی خود کاملا راضیاند، افرادی هستند که از کنار هم بودن لذت میبرند و سر خود را بیش از حد در بیرون از منزل گرم نمیکنند. گرچه همه ی افراد یک سری علایق شخصی دارند، ولی زن و شوهرهای موفق بیشتر دوست دارند با هم وقت بگذرانند.
گاهی اوقات رفتن به اردو و در چادر زندگی کردن برای زن و شوهرها بسیار مفید است. زیرا آنها یاد میگیرند در شرایط سخت نیز از خود خلاقیت نشان دهند و کارها را به صورتی دوستانه با هم تقسیم کنند تا همه چیز به خوبی پیش رود.
مشکلات زندگیتان را با هم حل کنید.
اگر به اجبار در زندگی دچار بحران شدید، یکدیگر را تنها نگذارید و پشت هم باشید. همین عمل باعث میشود پایههای زندگی مشترکمان محکمتر بنا شود.
تصمیمگیریهای مهم زندگیتان را با هم انجام دهید.
هیچگاه به تنهایی در موردی تصمیم نگیرید. هر موقع هر دوی شما به توافق رسیدید، بعد آن را به اجرا درآورید. این مورد یکی از اصولی است که در ازدواج موفق بسیار موثر است. همین امر باعث میشود ارتباط بین زوجین عمیقتر شود و یکدیگر را بهتر درک کنند. بنابراین با یکدیگر نزدیکتر و صمیمیتر خواهند شد.
با یکدیگر شوخی کنید.
با یکدیگر شوخی کنید و طرف مقابلتان را بخندانید. اگر به خاطر داشته باشید در دوران نامزدی بیشتر این کار را میکردید. سعی کنید این کار ساده را همواره در زندگی خود انجام دهید.
برای او لطیفه تعریف کنید و حرفهای خندهدار بزنید تا به هر دوی شما بیشتر خوش بگذرد و بیشتر به یکدیگر علاقهمند شوید.
به تفاوتهای شخصیتان توجه کنید.
شما و همسرتان با دو شخصیت و دو رفتار متفاوت با یکدیگر ازدواج کردهاید. شما میتوانید با خواندن کتابهایی در زمینه ی خانواده ی موفق متوجه اینگونه تفاوتهای شخصیتان شوید و به جای این که مرتب نقاط ضعف همسرتان را به رخ او بکشید و در حال انتقام گرفتن از او باشید، روی نقاط ضعف و قوت یکدیگر کار کنید و باعث پیشرفت و رشد شخصیتیتان شوید. تصور نکنید تنها به دلیل اینکه در کنار همسرتان هستید و با او زندگی میکنید، بنابراین دوست او نیز هستید. در زندگی مشترک باید یاد بگیرید صبر داشته باشید، همسرتان را درک کنید و همواره با عشق و محبت با او برخورد کنید تا به یک زندگی ایدهآل دست یابید.

آیا هیچ مردی در دنیا وجود دارد كه همیشه عاشق همسرش بماند؟ جواب شما شاید شبیه یكی از اینها باشد:
معلومه كه هست. من یكیو میشناسم كه 70سالشه و 30 ساله با زنش عین 2 تا كفتر عاشق زندگی میكنن. ولی بعد از ازدواجش یه بارم به هیچ زنی غیراز زن خودش نگاه نكرده...
- امكان نداره. مردها همهشون سر و ته یك كرباسن. همه تنوع طلب. همه بیوفا. نه كه تقصیر داشته باشن، ذات همهشون همینه.
- زن باید خودش شوهرشو نگه داره! اگه یه مردی رفت پی یه زن دیگه، باید دید زنه چه عیبی داشته...
آقا اصلا چرا زنها آنقدر به این موضوع حساسن؟
خب، باید بپذیریم كه امروز بیشتر از هر زمان دیگری در طول تاریخ، زنان حسود شدهاند. زنان امروزی، انحصار تملك همسرشان را حق خودشان میدانند. روزگاری تنها مردان حق داشتند نسبت به زنان چنین حسی داشته باشند اما كمكم اوضاع فرق كرد. آشپزخانهها «اوپن» شد و خیلی از مردان نفهمیدند كه زنان دیگر نمیخواهند نصف عمرشان را دور از چشم دیگران، در آشپزخانه بگذرانند. این اما آخر ماجرا نبود، چیزهای دیگری هم بود كه زنان میخواستند!
قاعدتا این مطلب گرایش فمینیستی ندارد و زنان هم، حالا دیگر خودشان به اندازه كافی میتوانند از حقوق «اجتماعی» خودشان دفاع كنند و این كار را میكنند اما حقوق «خانوادگی» چطور؟ حقوقی كه بهخصوصیترین جنبههای زندگی یك زن یا یك مرد مربوط میشود و حتما خیلی مهمتر از حقوق اجتماعی است.
اشتباه نكنید؛ با ادای احترام به همه مدافعان حقوق زنان در سراسر جهان، اجازه بدهید قبل از هرچیز، یك موضوع را روشن كنیم؛ اینجا اتفاقا فرمول «تساوی»، مشكل را حل نمیكند. از قضا، نخستین اصل برای داشتن یك ارتباط پذیرش، درك و درنظرداشتن تفاوتهاست. (یك بار دیگر جمله قبل را بخوانید. كلمات را به دقت انتخاب كردهام.)
در فضای زندگی خانوادگی، اگر زنان و مردان خود را مساوی و شبیه هم درنظر بگیرند، كلاهشان پسمعركه است. زنان و مردان، «حداقل» به همان اندازه كه ویژگیهای جسمی متفاوت دارند، ویژگیهای روانی متفاوتی هم دارند (مردان از مریخ آمدهاند و زنان از ونوس. یادتان كه نرفته؟ و فراموش كردن همین یك اصل كافی است تا زندگی مشترك به جهنم تبدیل شده و خانواده منفجر شود.در این صفحات كه قرار است موضوعشان «سلامت جنسی» باشد، این اصل را به خاطر بسپارید چون بارها و بارها درباره آن صحبت خواهیم كرد اما حالا، برگردیم به همان سوال اول: آیا هیچ مردی در دنیا وجود دارد كه همیشه به همسرش وفادار باقی بماند؟

به او توجه کنید
یک نکته مهم درباره زبان بدن شما وجود دارد. چیزی که میتواند در ایجاد روابط محکم با همسرتان بسیار کارساز باشد. وقتی شما هیچ ریاکشن فیزیکی از خود بروز نمیدهید، ممکن است این ذهنیت را برای همسرتان یا حتی فرزندانتان ایجاد کند که شما یک انسان بیتفاوت هستید. بنابراین گاهی واقعا نیاز است همراه کلمات حمایت کننده از چهره و حرکات دستانتان نیز برای جدیت بخشیدن به ماجرا استفاده کنید. وقتی همسرتان مشغول تعریف کردن یک ماجرای جالب (از دید خودش) برای شماست. اگر خودتان را سرگرم ناخنگرفتن کنید، یا حین حرفهای او از پنجره به بیرون زل بزنید تا سرتان را به گردگیری گرم کنید، حتی اگر گوشتان هم به حرفهای او باشد، اما عملا با رفتار و زبان بدنتان بیعلاقگی خود را نشان دادهاید. به جای آن، در چشمهای او نگاه کنید. لبخند بزنید و نزدیک او بنشینید و با تکان دادن سر، حرفهایش را تایید کنید. به این ترتیب احترامی را که برایش قائل هستید، به او نشان میدهید و این مساله سبب میشود که همسرتان همچنان به گفتن ادامه دهد. با این وصف شک نکنید که او با این طرز برخورد همیشه حرفهایش را به شما میزند، چون مطمئن است تنها کسی که با علاقه و حوصله کامل به حرفهایش گوش میکند، شما هستید. این وسط هرگز حرف نگفتهای هم باقی نمیماند. در این شرایط همسرتان اینقدر با شما حس یکی بودن خواهد داشت که تصمیم بگیرد همه حرفهای خوب و بدش را فقط به شما بگوید نه هیچکس دیگری.
هر زن خوبی، نیک به این نکته واقف است که چطور باید در مواقع سخت کنار شوهرش باشد. این مواقع سخت شامل همان لحظههایی میشود که روزگار با یک لگد جانانه آنها را به بدترین قسمت ممکن زندگی پرتاب میکند. مثلا وقتی که چکهای همسر شما به بانک میرود، آن هم درست در شرایطی که ریالی پول در حساب او نیست. یا وقتی که رئیسش بدون هیچ دلیل موجهی او را به شدت مورد مواخذه قرار داده آن هم فقط به این دلیل که روی مود خوبی نبوده است. در این میان نکتههایی وجود دارد که شاید شما از آنها آگاه نباشید. همین نداشتن آگاهی بعضی اوقات سبب میشود شما در مواقع ناراحتی همسرتان رفتاری از خود نشان دهید که اوضاع را چه بسا بدتر هم بکند. در واقع دانستن اینکه در روزهای بد زندگی همسرتان شما چه رفتاری باید داشته باشید بسیار ضروریتر از رفتار شما در روزهای خوش زندگی شوهرتان است. تحقیقات نشان داده است که اگر همسر شما روزهای بدی را به لحاظ کاری و یا چیزی شبیه آن سپری میکند، بیشترین چیزی که شما میتوانید انجام بدهید، حمایت از اوست. شما باید پشت همسرتان بایستید و حداقل در خانه موقعیتی را فراهم کنید که فاقد هرگونه استرسی باشد. از طرف دیگر در مواقع خوشحالی او هم میتوانید بعضی از مسائلی را که در شرایط عادی نمیتوانید راجع به آنها صحبت کنید، بیان کنید. به این ترتیب است که شما میتوانید روابط زناشویی خود را محکم کنید.

از خود اشتیاق نشان بدهید
اگر همسرتان موفق شده یک ارتقاء شغلی را به دست بیاورد یا اگر معاملهای را که مدتها برایش تلاش کرده به سرانجام رسانده، باید بدانید که شما مجبور هستید – تاکید میکنیم – مجبور هستید شوق و شور مضاعفی از خود بروز بدهید. وقتی که او به خانه میآید و این خبر خوش را به شما میدهد، اگر آب دستتان است زمین بگذارید و هرکار دیگری را فراموش کنید. فقط یک کار است که شما باید انجام بدهید. به همسرتان بگویید که چقدر برای او و بابت موفقیتی که به دست آورده است خوشحال هستید.
فراموش نکنید که شما باید خوشحالی خود را به شوهرتان نشان بدهید. حتی بیشتر از آن حدی که واقعا خوشحال هستید. اگر لازم شد حتی از فرط خوشحالی یک جیغ کوتاه هم بکشید. حالا میتوانید غرور و فخر او را بابت اینکه شما تا این حد از خوشحالیاش خوشحال شدهاید ببینید.
باور کنید همسر شما در چنین موقعیتی بیشتر از اینکه بابت آنچه به دست آورده خوشحال باشد به خاطر اینکه شما را اینچنین شریک شادی خود دیده خوشحال است. یادتان نرود که اگر دستاورد همسر شما یک ارتقای شغلی است، پس باید خودتان را آماده کنید برای ساعتهای بیشتری که او قرار است صرف کارش کند. حتی اگر این موضوع کمی شما را به فکر فرو برده و نگرانتان کرده، لطفا هرگز در آن لحظه چنین چیزی را بروز ندهید و هر دلواپسی را پیش خودتان نگه دارید. به هیچوجه توی ذوق شوهرتان نزنید. فعلا فقط وقت خوشحالی است. بگذارید شوهرتان با چنین خوشحالی که شما از خود نشان میدهید، احساس یکی بودن کند، یکی بودن با شما و این یعنی مقدمه ساختن یک رابطه فوقالعاده محکم و ارزشمند.
تبلیغات

